تبليغاتX
یه ستاره کنج آسمون

 فرهنگ لغات

 

 

 

آدامس : تنها چيزى كه توى دهان خانم ها بند مى شود.
احمق: كسى كه دختر همسايه را در تاريكى نبوسد.
ادب : يعنى كمک به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتى اگر به كمک احتياج نداشته باشد.
ازدواج : قمار زندگى است و در قمار معمولا برد با كسى است كه بيشتر تقلب كند.
الكل : مايه گرانبهايى كه همه چيز را محفوظ نگاه مى دارد مگر اسرار را!
اوراقچى : تنها موجودى كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند.
ايده آل : شوهرى كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتى كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند.
بدبيار : فلک زده اى كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد.
بوسه : تصادفى كه فقط يک سيلى به آدم ضرر مى زند.
بيست سالگى : دورانى كه پسر ها دنبال معشوقه مى گردند دختر ها دنبال شوهر!
خسيس : كسى كه وقتى خانه اش آتش مى گيرد براى اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشانى بدود.
خوش بين : مردى كه تصور كند وقتى زنى پاى تلفن خداحافظى كند گوشى را خواهد گذاشت.
دوران تجرد : دورانى كه معمولا براى مردها بعد از ازدواج شروع مى شود.
رفيق : كسى كه هميشه به شما مقروض است.
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال!
سوءظن : سعى در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مى كند اى كاش آنرا نمى دانست.
سرخ پوست : مرد خوشبختى كه وقتى زنش اورا مى بوسد صورتش ماتيكى نمى شود.
سنجاق قفلى : تنها قفلى كه بدون كليد باز مى شود.
مرد مجرد : كسى كه هنوز عيوبى دارد كه خود نمى داند.
معجزه : دختر خانمى كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود.
هالو : شوهرى كه دستكش ظرفشويى را بجاى اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد!

 

 

+ نوشته شده توسط Azash"bala" در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 13:43 |

 

                      خدا جونم!                      

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم

گفتی: فانی قریب

من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶)

 

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم

گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵)

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم

دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)

 

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی

گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه

پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) 

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟    

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴)

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

(ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) 

 

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳)

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) 

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲)

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك    

گفتی: الیس الله بكاف عبده

خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) 

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟

گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و

اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی

النور و كان بالمؤمنین رحیما

ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)

 

 

پى نوشت يك: امروز داشتم وبلاگ هاى دوستان رو نگاه ميكردم كه نگاهم به اين گفت و گو افتاد هر چند قبلا هم ديده بودم ولى نسبت بهش بى توجه بودم اما امروز وقتى دوباره خوندمش يه حس عجيبى بهم دست داد و تصميم گرفتم كه توى وبلاگم بذارم حتى باعث شد كه قرآن رو باز كنم و يه بار ديگه از روى قرآن زمزمه اش كنم .

 

پى نوشت دو: بياييد تو اين شباى قدر براى هم دعا كنيم.

 

                                                            Writer:azash    

 

+ نوشته شده توسط Azash"bala" در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 2:16 |

 

زندگی صحنه يکتای هنرمندی ماست!
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته بجاست...
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد…

 

 

بى اراده متولد مى شويم؛ با حسرت زندگى مى کنيم و با اندوه مى ميريم ...

 

                                                              Writer:azash

 

+ نوشته شده توسط Azash"bala" در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 و ساعت 18:39 |

كودكى ده ساله كه دست چپش در يک حادثه ى رانندگى از بازو قطع شده بود، براى تعليم فنون رزمى به يک استاد پير سپرده شد. پدر كودک اصرار داشت استاد از فرزندش يک قهرمان جودو بسازد.

استاد پذيرفت و به پدر كودک قول داد كه يک سال بعد مى تواند فرزندش را در مقام قهرمان كلّ باشگاه ها ببيند. در طول شش ماه، استاد فقط روى بدن سازى كودک كار كرد و در عرض اين مدت حتّى يک فنّ جودو به او تعليم نداد.  

بعد از شش ماه خبر رسيد كه يک ماه بعد، مسابقات محلّى در شهر برگزار مى شود. استاد به كودک ده ساله فقط يک فن آموزش داد و تا زمان برگزارى مسابقات فقط روى آن فن كار كرد.

سرانجام مسابقات شروع شد و كودک توانست در ميان اعجاب همگان، با آن فن همه ى حريفان خود را شكست دهد. سه ماه بعد كودک توانست در مسابقات بين باشگاهى برنده شود و سال بعد نيز در مسابقات كشورى موفق شد تمام حريفان را زمين بزند و عنوان قهرمانى سراسر كشور را از آن خود كند.

وقتى مسابقات به پايان رسيد. در راه بازگشت به منزل كودک از استاد راز پيروزى اش را پرسيد، استاد گفت: "دليل پيروزى تو اين بود كه اولا̋ به همان يک فن به خوبى مسلّط بودى ثانيا̋ تنها اميدت همان يک فن بود و سوم اينكه تنها راه شناخته شده براى مقابله با اين فن گرفتن دست چپ حريف بود،‌كه تو چنين دستى نداشتى".

ياد بگير در زندگى از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوّت استفاده كنى.

 

پى نوشت : نمونه بارزش همين چينى ها و كره اى ها هستن كه بدترين جنس مو رو دارند ولى كارى كردند كه اكثر جونهاى دنيا حسرت مدل موهاى اونا رو مى خورند و از هر نوع ژل و واكس و چسب مويى (خلاصه هر چى كه فكرشو بكنى ) براى حالت دادن موهاشون به اون شكل استفاده مى كنند.

 

Writer:azash                                        

      

+ نوشته شده توسط Azash"bala" در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 12:22 |
      

13آگوست روز جهانى چپ دستان مبارک باد

 

سلام دوستان

امروز ٢٣ مرداد و به بيانى 13 آگوست روز جهانى چپ دست هاست  پس به عبارتى روز من هم مى شه  پس اين روز رو به همه چپ دست هاى گل تبريك مى گم.

حالا همه با هم  يه كمى هم

هر چند امروز جشنه و قراره شادى كنيم  ولى يه كم از مشكلاتمون رو مى گم تا هم خودم درد و دل كرده باشم و هم راست دست ها با مشكلاتى كه مواجه نبودن و شايد هم تا به حال به اونا توجه نكردن بيشتر آشنا بشن.

اول اينكه مشكل نبود صندلى چپ دست چه توى كنكورا با اينكه هميشه تو فرم ها قسمت چپ دست رو تيک مى زنيم و چه توى دانشگاه ها كه باعث خستگى بيشتر ما مى شه  و به قول راست دستها تقلب از روى دست ما خيلى آسونه. 

نشستن در كنار يه راست دست سر ميز غذا و تداخل دستها.

 كم بودن ابزار هاى چپ دست يا گرون و ناياب بودن اونا  مثل قيچى و چاقو و از اين جور چيزا و حتى كيبورد 

 من خودم به شخصه توى مهمونى ها گاهى با مشكل اينكه تيغه چاقوها راست هستن روبرو مى شم البته اين دليل نمى شه كه ميوه نخورم  چپ دستا كارشون رو بلدن الكى نيست كه هوششون زياده (يه خورده از خودمون تعريف كنم)

و يا اينكه از بعضى از دوستام ميشنيدم كه مى گفتن والدينشون توى بچگى اونا رو مجبور مى كردن  كه قاشق رو با دست راستشون بگيرن ولى مامان باباى من با اينكه هيچ كدومشون چپ دست نيستن هيچ وقت از من نمى خواستن كه كارهايى رو با دست راست انجام بدم و هميشه طورى برخورد مى كردن كه من به چپ دست بودنم افتخار مى كردم و خواهم كرد .

 

حالا اسم چندتا از چپ دستاى معروف رو مى گم كه به قضيه هوش و هنر ما ايمان بياريد:

انيشتن، اسحاق نيوتن، شكسپير، چارلى چاپلين٬ ميكل آنژ، لئونارد داوينچى، رامبران٬ پيكاسو٬ بتهوون، مونتسكيو، ابن خلدون، جبران خليل جبران و فرد آستر

 

 

ديگه اينكه مطالب زيادى در مورد چپ دستا خوندم كه برام جالب بود: 

 

در قدیم چپ‌دستی را عیب و علّت می‌دانستند. زمانی یک مرد ژاپنی حق داشت زن چپ‌دستش را طلاق بدهد و يا اينكه اسکیموها فکر می‌کردند که چپ دست‌ها جادوگرند.

و همچنين تحقيقات جديد نشان مى دهد افراد چپ دست در هنگام انجام اعمالى نظير بازيهاى رايانه اى و حركات ورزشى، سريع تر از راست دست ها تفكر مى كنند.

و چپ دست ها از جمله افرادى هستند كه در قسمت مشخصى از مغزشان نسبت به راست دستها پيشرفته ترند و معمولا به راحتى مى توانند دو كار را به همزمان به خوبى انجام دهند، مثل صحبت كردن و رانندگى.

و اينكه افراد كهنسال چپ دست معمولا در زمان پيرى كه مغز هر فردى رو به كندى و تحليل مى رود، حافظه و عكس العمل هاى بهترى مى توانند داشته باشند.

 

اينم كامل حرفهايى كه بالا زدم:

اين چپ دست هاى باهوش

گزارش سايت پزشكان بدون مرز – بى بى سى

چپ دست ها – گونتر گراس

روز جهانى چپ دست ها و مكلات جهانى چپ دست ها

وسايت انجمن چپ دستان براى عضويت چپ دست هاى گل

قربون همه چپ و راست نداره

پ.ن : معذرت كه دير شد من اين پست رو چهارشنبه آپ كردم ولى چون بلاگفا دچار مشكل شده بود ثبت نشد و اون رو دوباره بدون تغييرات آپ كردم.

                                                                                   Writer:azash

 

+ نوشته شده توسط Azash"bala" در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 و ساعت 7:29 |

آيا شما در زمره ى ٢٪ افراد باهوش در دنيا هستيد؟

پس مسأله زير را حل كنيد و دريابيد كه در ميان افراد باهوش جهان قرار داريد يا نه؟

هيچ گونه كلک و حقّه اى در اين مسأله وجود ندارد و تنها منطق محض مى تواند شما را به جواب رساند.

اين مسأله را انيشتن در قرن نوزدهم ميلادى نوشت و گفت: حدود ٩٨٪ مردم نمى توانند اين مسئله را حل كنند.

١ ِ در خيابانى ٥ خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.

٢ ِ در هر يك از اين خانه ها يك نفر با مليّتى متفاوت از ديگران زندگى مى كند.

٣ ِ اين ٥ صاحب خانه هر كدام نوشيدنى متفاوت مى نوشند، عطر متفاوت استفاده مى كنند و حيوان خانگى متفاوت نگه دارى مى كنند.

سؤال: كدام يك از آنها در خانه ماهى نگه مى دارند؟

راهنمايى:

١ ِ انگليسى در خانه ى قرمز زندگى مى كند.

٢ ِ مرد سوئدى يك سگ دارد.

٣ ِ مرد دانماركى چاى مى نوشد.

٤ ِ خانه ى سبز رنگ در سمت چپ خانه ى سفيد قرار دارد.

٥ ِ صاحب خانه ى سبز، قهوه مى نوشد.

 استفاده مى كند،‌پرنده پرورش مى دهد.Difa٦ ِ شخصى كه عطر

 استفاده مى كند.Dunhill٧ ِ صاحب خانه ى زرد عطر

٨ ِ مردى كه در خانه وسطى زندگى مى كند، شير مى نوشد.

٩ ِ مرد نروژى در اوّلين خانه زندگى مى كند.

 ١٠ ِ مردى كه عطر Sk'استفاده مى كند، در كنار مردى كه گربه نگاه مى دارد زندگى مى كند.

 استفاده مى كند، زندگى مى كند.Dunhill١١ ِ مردى كه اسب نگه دارى مى كند، كنار مردى كه عطر

 استفاده مى كند، نوشابه مى نوشد.Nice١٢ ِ مردى كه عطر

 استفاده مى كند.Guse١٣ ِ مرد آلمانى عطر

١٤ ِ مرد نروژى كنار خانه آبى زندگى مى كند.

  ١٥ ِ مردى كه عطر Sk' استفاده مى كند، همسايه اى دارد كه آب مى نوشد.

 

                                                                 Writer:azash

+ نوشته شده توسط Azash"bala" در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 10:34 |

نوشتن از كسي كه نمي دانم از بزرگي اش بنويسم
يا مردانگي، سخاوت، سكوت، مهرباني و... بسيار سخت است
آری نوشتن از
پدر


واژهایي كه شايد در كلام کوچک است اما در معنا دريايي عظيم
قطره اي از بحر دل اوست.
صداي گام هاي خسته در هر غروب و شب هنگام شما را به ياد كدام لحظات زندگيتان مي اندازد؟
پدر مي آيد با گام هاي محكم تا استحكام را به ياد در و ديوار و ساكنان خانه بياندازد
روزگاري پدر ساعاتي كوتاه را به كسب و كار مي پرداخت و چرخ زندگي مي گشت
اما اين روزها وقتي آفتاب بر كوه بوسه مي زند پدر مي رود،
شايد بتواند زماني كه آفتاب بر چهره ي خاك بوسه ي خداحافظي مي زند
چرخ را به گونه اي چرخانده باشد....
وقتي اولين نگاهمان را بر زندگي گشوديم
سنگيني چرخ را بر دوش او گذاشتيم و
او
پدر شد

روزها گذشت و اولين روزها دستانمان را در دستانش گذاشتيم
با هم تاتي تاتي كنان اتاق كوچك را پيموديم
و او به عشق گام هاي كوچك ما سخت تر چرخ را هل مي داد
اولين بابا گفتن او را به عرش عالي برد و حالا پدر،بابا بود و بابا،پدر
نمي دانم دستان كوچكتان را ميان دستان بزرگش بياد داريد
بزرگترين دستاني كه مي شناختيد و به سختي يك انگشت او را ميان دستتان جاي مي داديد
و در كنارش مي دويديد تا هم گامش شويد؟
قوي ترين كسي كه مي شناختيد پدر بود
بهترين حامي تان پدر بود.
كسي كه با دستان پر به خانه مي آيد
باخنده اي بر لب و كوله بار خستگي بر دوش
تا به امروز انديشيده ايد كه چرا پدر گاهي نشسته
و تكيه داده بر ديوار به خواب مي رود؟ از خوشي؟
اولين روز مدرسه همه و همه اولين ها
دستانت كه بزرگ و بزرگتر شد
به جاي بوسه بر دستانش چه كردي؟
و حالا تو محكم و سنگين قدم بر مي داری
انگار از روز اول اينگونه قدم بر مي داشتي
انگار باد.... ياد آن روزها را با خود برده است!
امروز و هر روز روز پدر است. چرا كه او هر روز پدر است.
هر روز محكم و خسته چرخ را مي گرداند.دستان او هنوز بزرگ است
اما تو ديگر مسخ دستان خودت هستي
ولي پدر از تو نه دستان بزرگت را مي خواهد و نه گام هاي استوارت را
زيرا بزرگي دستان و گام هاي استوار و دل شادت آرزويش بوده
و دل خوشي روزهاي سختي اش.

او از تو لبخند محبت آميزي
به سپاس همه ي آن روزها و شبها مي خواهد.
پس لبخندت را از او دريغ مدار
و بدان دستانت هنوز كوچك است و تجربه اي ندارد
اميد و اعتبارت به اعتبار اوست...

                                                                                              Writer:azash

+ نوشته شده توسط Azash"bala" در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 12:14 |

باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاه روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاه پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاه بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاه اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاه تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاه ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

خشم لبريز از مهرباني:

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

 

گام به گام رو به سعادت:

مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.

 

عظمت مقام مادر:

در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».

 

تجليل ويژه از مادر:

خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.

  

دعا براي والدين:

خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به  دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.

 

گاه نيازمندي:

مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. 

                                                                                                 Writer:azash

+ نوشته شده توسط Azash"bala" در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 14:55 |

 

یا علی رفتم بقیع اما چه سود

هرچه گشتم فاطمه آنجا نبود

یا علی قبر پرستویت کجاست

آن گل صد برگ خوشبویت کجاست

هرچه باشد من نمک پرورده ام

دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

حج من بی فاطمه بی حاصل است

فاطمه حلال صدها مشکل است

من طواف سنگ کردم دل کجاست

راه پیموده پس منزل کجاست

کعبه بی فاطمه مشتی گل است

 

 

يا فاطمه (س)

 

 

 عشق يعنى دل سپردن در الست  

 از مى وصل الهى مست مست 

 

                                     عشق يعنى ذكر ناموس خدا

                                     يا على گفتن به زير دست و پا

 

عشق یعنی جلوه صبر خدا

شرم ایوب نبی از مرتضی

 

                                     عشق بر دلها شهامت می دهد

                                     عشق بر تن ها حلاوت می دهد

 

عشق بر دلداده فرمان می دهد

عاشق جان داده را جان می دهد

 

                                   عشق باعث شد که دل سامان گرفت

                                   پشت درب خانه زهرا جان گرفت

 

عشق یعنی انقلاب فاطمه

از کبودی چشم خواب فاطمه

 

                                   عشق یعنی عشق ناب فاطمه

                                   بیت الاحزان خراب فاطمه

 

عشق یعنی صحبت بی واهمه

حیدر دربند پیش فاطمه

 

                                   عشق یعنی غسل زیر پیرهن

                                   دست بیرون کردن از زیر کفن

 

عشق یعنی صبر در هنگام خشم

عشق یعنی جای سیلی روی چشم

 

                                 عشق یعنی قلب چون آئینه ای

                                 جای میخ در به روی سینه ای

 

عشق یعنی انتظار منتظر

سینه ای مجروح از مسمار در

 

                                عشق یعنی گریه های حیدری

                                دختری دنبال نعش مادری

 

                                                                                                                                 Writer:azash

+ نوشته شده توسط Azash"bala" در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 16:19 |

تقديم به معلمان ايران زمين

        گفت استاد مبر درس از ياد                  ياد باد آنچه به من گفت استاد

       ياد باد آنكه مرا ياد آموخت                        آدمى نان خورد از دولت ياد

      هيچ يادم نرود اين معنى                            كه مرا مادر من نادان زاد

      پدرم نيز چو استادم ديد                                گشت از تربيت من آزاد

      پس مرا منت از استاد بود                          كه به تعليم من اُستاد اِستاد  

    هر چه مى دانست آموخت مرا                 غير يك اصل كه ناگفته نهاد

                  قدر استاد نكو دانستن          حيف استاد به من ياد نداد   

               گر بمرده است روانش پرنور      ور بود زنده خدا يارش باد 

  

+ نوشته شده توسط Azash"bala" در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:32 |